(منم یوحنای دیلمی ) در واقع سروده های پراکنده ای است که با مضمونی تا حدودی مشترک در زمان های گوناگون و در موقعیت های گوناگونی سروده شده اند .حاصل کار سه منظومه و حدود هفتاد شعرکوتاه و بلند دیگر است که امید آن دارم تا در آینده نزدیک منتشر شوند .
با احترام
حسین طوافی
برش هایی از (( منم یوحنای دیلمی))
سلام خورشید!
یاد سنگینی پلک ها را از سایه می گذرانی یا من از تو بی خبرم ؟
نام من یوحنا است
عادتم به خاموشی
*
گلنار !
بگذار لب های خاموشی گزیده شوند
و من زورق پاره ای باشم
که کوسه های ملکوت
به او می آویزند
*
دست تو به کدام گل تمایل دارد ؟
و چهره ات
نام دوباره کدام آفتابگردان است ؟
نگو که به گل روانیستم
چرا که از شعر هایم لاله بر می خیزد
و مرا به تمام گلهای جهان حلال می کند
آی زنان جهان!
ایکاش لبی بودید و من
آن را می بوسیدم !
نام من یوحنا است
وگلنار
که بالابلند است و پستان هایی چون انار دارد
در قلبم راه می رود
*
نهیب گذر سوارانی که گویا
به جستجوی تو
به رودخانه تاختند
روحم را برد
گلنار من روحم را به یال اسبهایشان پیوند می زنم !
هرچند می دانم
تو را نمی یابند
چه شبها که در اختیار تو
به گل روا نبودم
*
من به تو مقدس بودم
آنگاه که سخت در آغوشت می گرفتم
من به تو مقدس بودم
در یلدای نهفته ی شبتاب ها
سخت در آغوش هم خفتیم
و ماه آسیمه سر
پس پشت ابرها نهان می شد
من به تو مقدس بودم و ماه نهان
صبح الوداع را
در خنکای گیسوی تو
زنده می کرد
*
گلنار !
میانه ی تابستان است
باران به تقویم میلادی
تعریف دیگری دارد
و شعر
آفتاب سوخته ترین کنیز خدایان است
وقتی رانهای استجابت می گشاید
امروز برگی بر آب نهادم
به دامن ام بازگشت
آب هم لبخند مرا به تو نمی رساند
مادرم همیشه می گفت :
به آب بگو به ایستد !
و من
با همین پاهای لاغر – باورکن – آب را ایستاده به خود تعظیم می دادم
میانه ی تابستان است و دلم
برای طعم خوی لای پستان هایت تنگ می شود
*
شب چند پاس از سر گذرانده
چلیپاهای سپید اما
بیدارند
فرشته ای با ترانس آم سورمه ای لاکی اش آمد و سوارم کرد
او بال هایش را در لباسی آبی مخفی کرده بود
و سیگار مادام باترفلای می کشید
ساعتی بدون این که کلمه ای بگوید رانندگی کرد
جایی حدود ساحل غربی پیاده شدم
سپیده دم بود و افق چون کبوتری بال می کشید
آنسوتر/دریا
موج های عظیم اش را به سوی من تعظیم می داد
رفتگران سطل های زباله را خالی می کردند
گویی دست های پنهان تو بود
که مرا به عطوفت باد مومن می کرد
*
خواندی :یوحنا!
بازگشتم
در بود که با باد
زمزمه می کرد
*
همه سالون توقا
زم به سر واشک
گولنار!
تی یاسه جی
آمولاکون
می چون پسه سر مینن
دونیا آتش گینه
تیتی پولون پر سر
تی واسی چی نبنه !
(باز آتش به سر /تمام عمر عاشق است /گلنار!/از غم دیدارتو/پروانه های کوچک/بر شانه ام می میرند/دنیا آتش می گیرد/بر بال سنجاقک ها//به خاطرتو چه ها که نمی شود؟)
*
تی چوشم به خو بدم پراگیتم
مو هچین ایی توقایه سرا گیتم ؟
(چشم تو را در خواب دیدم و پرواز کردم
آیا من بیهوده این عشق را از نو آغاز کردم ؟)
*
زنبور ها راه گم کرده اند
چیزی جز شیرین-مانده ی نکتار انبه نیست
و پسرکی که
برماسه ها می دود
اینجا چهار عصر
هذیان دنیا
در انتظار آمدن فریادی بلند
مست می شود
خواهران موزا !
بنوازید !
برخورد متلاشی آب و سنگ
پابه پای تشنگی صدف های سیراب است
و زمان
خم
دژم
با بارانی ناگاه
می آمیزد
بر نیام دریا /گل سرخی
گلبرگ هایت به کرانه ها خم می شوند
ازلی و بارآور
در بارانی مهیب
یوحنا منم !یوحنا ی دیلمی !
که در تمام نافرمانی قرار دارم
یوحنا منم !
و پاهایم در ماسه ی خیس
نزول می کند
(درست در مسیری که کمی با پلاژ فاصله دارد و در سمت شرقی اش به قولی مشروب فروشی بایندر قرار داشت که اکنون بامبو و حصیر در آن می فروشند .)
قاف گم شده ی چشمم
خود برفی اش را به احترام برداشت
و کرانه در آبی مواج
قطره ای شد
که تومی گفت
تو
تو
تو
جنگاوران !
بادبانها فرو افکنید !
یوحنای مست
دریا را کرانه کشید
قلب او
تپش گاه ماهیان آزاد است
مالایان * !
توردر آب بگسترانید
نه !
چیزی جز شیرین-مانده ی نکتار انبه نیست
تو هم که نیستی
باز میگردم به خاموشی
((خلابران سالوک*)) می گوید:
خواهران موزا !
بنوازید !
*
گیسوی تو
خنکای شب است
با ستاره هایش
و نسیمی که رد تنش رابر گلبرگ ها جامی گذارد
چشم های تو
نه دریا ها
که کهکشانهای جهان را در خود نهفته دارند
من اخترکی خموشم
با گرانشی اندک
و روشنایی
که در تو نهان می گردد
پستان های تو
گرمای جاذبه ی خورشیدند
ناپسودنی انارهای نورسی که در بطن خود
آتشی نهفته دارند
و بوییدنی بری
چون عطر
اندام تو
خنیا است
پژواک چندباره ی نور
از پس ابریشم
نیام ات
دره ی ژرف توانگری
کامجویی ای تمام درخود نهفته دارد
و جهان در دست یابی به آن
پژواک می یابد
قلب تو
قلب تو اما چکاوکی است
که در گلوی یوحنا
می خواند
*
مالا:درگیلکی به معنای ماهیگیر است
سالوک : در گیلکی به معنای فرمانده دسته و یا لشکر نظامی
خلابر :در گیلکی به مفهوم جنگاور
ترکیب (خلابران سالوک) ترکیبی است گیلکی از این دو که به معنای فرمانده جنگاوران است .
پنجشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۱۰
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)

سلام جناب طئافی عزیز.
پاسخحذفبعد اینهمه مدت...خیلی خوشحال شدم از حضورو لطفتون.ممنونم.
کارهای زیباتونو همیشه با علاقه دنبال میکنم.
گیسوی تو
خنکای شب است
با ستاره هایش
و نسیمی که رد تنش رابر گلبرگ ها جامی گذارد...
.
.
.
.
قلب تو
قلب تو اما چکاوکی است
که در گلوی یوحنا
می خواند
شعرتان سرشار از تعابیر زیبا و عاشقانه بود.
فراوان لذت بردم.
ممنونم.
با احترام.
درود
پاسخحذفآقاي طوافي گرامي بسيار لذت بردم
پايدار باشيد
سلام حسین آقا
پاسخحذفچه عجب یادی از ما کردی ، هرچند تنبلی از من بود به هر حال خوشحال شدم ، هم ازملاقاتت و هم از شعرهایت
به امید دیدار با شعر های بازهم زیبا
درضمن ادرس شما را در وب ام کذاشتم
جنگاورها
پاسخحذفبادبادكها فرو افكنيد!
سلام جناب طوافی.
پاسخحذفسپاس فراوان از لطفتون. کارهایی زیبا با تعابیری بکر خواندم. منتظر انتشار کارهاتون و دوباره خواندنشان هستم
درود
پاسخحذفشعر بلند عاشقانه زیبایی خواندم با ترکیب های لطیف وعاشقانه که سمند عشق را به عاشق آشنایی می سپرد چیزی مثل بهشت گم شده ی میلتون ورویا های عاشقانه ی نظامی من نمی توانم شعر را شرح دهم وشعر خوب بی شرح می ماند
بعضی گزاره ها می توانستند در مسیر لطیف وآسان کلیت شعر شکل بگیرندتادست اندازی در انسجام کلی ایجاد نکنند.
درود
پاسخحذفبا خبر جلسه نقد و بررسی مجموعه شعر م : -قاصدک ها پیامبران من اند - به روزم
پایدار بمانید
سلام
پاسخحذفشعرت را که می خوانم آسوده خیال روحم را پرواز می دهم وگم میکنم در اوج نبودن ها ولبریز میشوم از سکر لحظات وبی هیچ دغدغه ای به آرامی سربرنازترین بالش شعر می گذارم تا صبحی از نو و ...
دست مریزاد شاعر !
سلام
پاسخحذفممنون کی بامویی .
ای کشه ، عشق امرا شمه ره لینک بوگودم
طوافی عزیز و شعر استخوان دار اش آفرین
پاسخحذف